ابن المقفع ( مترجم : منشي )

357

كليله و دمنه ( فارسي )

لها بشر مثل الحرير و منطق * رخيم الحواشي ، لا هراء و لا نزر و عينان قال اللّه « كونا » فكانتا * فعولان بالألباب ما يفعل الخمر [ 1 ] بهاري كز دو رخسارش همي شمس و قمر خيزد * نگاري كز دو ياقوتش همه شهد و شكر ريزد از زندگاني چه بر خورداري يابم ؟ و بي بلاد وزير كه بقيّت [ 2 ] كفات عالم و دهات [ 3 ] بني آدم است ، و هم او از راز زمانهء غدّار بياگاهاند و فراست او بر اسرار سپهر دوّار اطّلاع دهد ، نظام ممالك و رونق أعمال و حصول اموال و اقامت اخراجات و آباداني خزاين چگونه دست دهد ؟ و اخترته عضب المهزّ و لم أكن * أتقلّد السّيف الكهام النّابي و لئن طلبت شبيهه إنّي إذا * لمكلّف طلب المحال ركابي [ 4 ] در ملك برو هيچ كسي نيست برابر * سودا چه پزي بيهده ؟ طوبى و سپيدار ! و بي كاك دبير كه نقش بند فلك شاگرد بنان اوست و دبير آسمان [ 5 ] چاكر بيان او ، و هر كلمه‌اي از آن او درّي هر چه ثمين‌تر و سحري هر چه مبين‌تر ، صد هزار سوار و ازو نامه‌اي ، و صد هزار نيزه و ازو خامه‌اي ،

--> [ 1 ] . ( 1 ) و ( 2 ) لها بشر مثل . . . او را روى پوستي است مانند پرنيان و سخن گفتني نرم و لطيف ، نه بسيار و بيهوده و نه اندك و نادر ؛ و او را دو چشم است كه خداى گفت « بباشيد » پس شدند و ببودند ، و كننده‌اند با خردها آنچه شراب ( با عقلها ) مىكند . [ 2 ] . ( 5 ) بقيّت بازمانده و باقي مانده ، مجازا بمعني بهترين و عاليترين ؛ كفات ( جمع كافي ) كافيان ، يعني مردمان كامل در كارداني و كاربري و كار گذراندن . [ 3 ] . ( 5 ) دهات ( جمع داهي ) زيركان و كاردانان ؛ 61 / 12 ح و 191 / 7 و 203 / 1 ح ديده شود . [ 4 ] . ( 8 ) و ( 9 ) و اخترته عضب . . . بر گزيدم او را شمشير جنبش ( در جنبيدن مانند شمشير برّنده ) ، و نبودم ( اهل آنكه ) در گردن كنم ( و بكمر بندم ) شمشير كند از ضربت باز پس جهنده را ؛ و اگر بجويم مانندش را ، براستي كه من آنگاه تكليف كننده بجستجوى امري محال باشم اشتران باركش خويش را . وزير خود را وصف مىكند . بجاى طلب المحال ركابي در اساس و 3 : طلب المحالة كابى . [ 5 ] . ( 11 ) دبير آسمان دبير را در اساس همين طور بضمّ دل نوشته است ، و در لهجهء پارسيان دوير شنيده شده است ، ولي محقّقين گفته‌اند كه دبير و دبير صحيح است ، و جزء اوّل كلمه از دپ گرفته شده است بمعني نوشته ، و در پهلوي دپيور بوده است و با ديوان و دفتر در جزء اوّل شراكت دارد ( اساس اشتقاق فرس جديد از هرن . مادّهء 540 ؛ و فرهنگ فولرس ) . مراد از دبير آسمان عطارد است ؛ 14 / 3 و 197 / 13 نيز ديده شود .